زمانی‌که پسر بزرگم پارسا سه سال‌ونیم داشت تصمیم گرفتیم او را به مهدکودک بفرستیم. پارسا پسری شاد و شیطون بود و از اینکه می‌خواست به مهدکودک برود خیلی خوشحال بود. زندگی خوبی داشتیم؛ صبح‌ها همسرم را به محل‌کار می‌رساندم و بعد پارسا را مهدکودک می‌گذاشتم بعد از آن، خودم به سرکار می‌رفتم.

حدود شش الی هفت ‌ماهی این روند ادامه داشت تا اینکه یک‌بار ساعت ۷ صبح مهدکودک هنوز باز نشده بود و من با پارسا ۵ دقیقه‌ای توی ماشین منتظر ماندیم. در آن‌موقع یک نوع نگرانی و اضطراب در چشم‌های پارسا دیدم، با اینکه پارسا صحبتی در این مورد نداشت اما من نگران شدم و یکدفعه سؤالات زیادی را در ذهن خود مرور کردم:

چرا کار می‌کنی؟ هدف تو از کار کردن چیه؟ مگه هدفت آرامش و احساس امنیت خانواده نیست؟ پس چرا پارسا این‌قدر مضطرب هست؟ اگر این اضطراب ادامه‌دار باشه، رفتار آینده‌اش چطوری خواهد شد و آن‌وقت چطوری می‌خواهی جبران کنی؟ این‌ها سؤالاتی بودند که در ذهن من نقش بستند، یادتان باشد که:

اگر انسان‌ها یک سری سؤالات درست و مناسب از خودشان بپرسند کیفیت زندگی‌شان خیلی بالاتر می‌رود.

من به این موضوع در کتاب نگرش و موفقیت اشاره کرده‌ام. همین‌جا این مسئله را هم بگویم که پارسا چندسال بعد به ما گفت که سبحان ( پسر کوچکترم ) را هیچ موقع مهدکودک نگذارید.

آموزش فرزند
پارسا(بلوز آبی)-دانیال(خواهرزاده)- سبحان(فرزند کوچک)

مدت‌ها ذهن من مشغول بود تا اینکه با مشورت همسرم به این نتیجه رسیدم که شغل خود را عوض کنم. کارِ من به ظاهر خوب و راحت بود، مسئولیت هدایت و راهنمایی تیم فنی شرکت را به عهده داشتم، چند عنوان زیبای مدیریتی و پشتِ میزنشینی هم چاشنی آن بود اما همیشه این موضوع ناراحتم می‌کرد که مهارت خاصی با این کارها بدست نمی‌آورم برای همین دنبال آینده‌ای بهتر بودم و در نتیجه مسئله پارسا باعث شد که از کار استعفا دهم.

ارزش‌های زندگی من همیشه آموزش، تربیت و پرورش صحیح بچه‌ها و کمک کردن به اطرافیان بوده است برای همین وقتی از کارم استعفا دادم برای فرزندانم وقت بیشتری گذاشتم تا اینکه متوجه شدم نه تنها رفتار و سبک زندگی من و همسرم تأثیر زیادی روی بچه‌ها دارد بلکه تأثیرپذیری آنها از کسانی‌که بیشترین رفت‌وآمد را با آنها داریم هم زیاد است. برای همین مطالعات زیادی در زمینه تربیت و پرورش کودک و نوجوان داشتم و تجربیاتی که در این زمینه به دست آوردم کمک کرد تا بتوانم روابط بهتری را با بچه‌ها داشته باشم. اکنون ۸ سال از ماجرای مهدکودک پارسا می‌گذرد و خوشحالم که این موضوع بهانه‌ای شد تا مسیر بهتری را برای کمک به فرزندان خودم و فرزندان شما بردارم.

دنیا باید محلی برای تبادل عشق و داشتن آرزوی موفقیت و خوشبختی برای دیگران باشد اما متأسفانه نگرش بعضی از آدم‌ها جور دیگری است. یادم هست که سال ۱۳۷۳ وقتی سوم دبیرستان بودم معلم با نشان دادن یکی از بچّه‌های کلاس گفت؛ می‌بینید این پسر چقدر ساده و مظلوم است اگر در آینده گرگ نباشد نمی‌تواند حق خود را از بقیّه بگیرد! اما من الآن می‌خواهم به بچه‌هایم بگویم که:

در این دنیا گرگ نباشید که بی‌جهت گوسفندان را بدرید، گوسفند نباشید که دنباله‌روی دیگران باشید، بلکه با کسب مهارت و نشان دادن توانمندی‌هایِ خود مشکلات را به فرصت تبدیل کنید و بدانید که خوشبختی ما به خوشبختی دیگران گره خورده است.

توانمندی انسان‌ها ارتباط مستقیمی با آموزش و آگاهی دارد. برای پیشرفت فرزندان‌مان در زمینه‌های فردی و اجتماعی نیاز داریم که ابتدا خودمان مسیر صحیحی را طی کنیم تا آنها الگوی درستی را انتخاب کنند.

رسالت ما کمک کردن به فرزندان این کشور برای شناخت استعدادها و توانمندی‌های خودشان است. آنها قطعاً می‌توانند با راهنمایی‌ها و آگاهی‌هایی که ما می‌دهیم به هدف بالایی دست پیدا کنند.

مدرس و مشاور پرورش و آموزش فرزند

مدیر گروه مطالعاتی آموزش والدین و فرزندان

نویسنده کتاب نگرش و موفقیت

دارای مدرک MBA از دانشگاه تهران

۱۰ سال تجربه در آموزش نوجوانان و جوانان

نویسنده کتاب الکترونیکی شروع موفقیت با خودشناسی

بنیانگذار و مدیر سایت آموزشی Mteacher.ir

نویسنده بیش از ۲۰ مقاله آموزشی در زمینه پرورش و تربیت فرزند

فرم تماس با ما